يوزپلنگانی که با من دويده اند

((من قاتل هستم یا نیستم؟))
نویسنده : جمال تیموری - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٦
 

 

 

دختر چاقه به لاغره گفت: چیه ؟ بازم طبعت گل گلی شده؟

لاغره خندید و گفت : بخونم؟

چاق تره عینک آفتابی پهنش رو زد به چشماش . خیره شد به دریا و گفت: با اجازه بزرگترا بعععله.

لاغره که شالِ راه راهِ مشکی سفید رو موهاش بود یه تکون به موهاش داد وگفت: بی مزه.  بعد هم  صداش رو با سرفه مغرورانه ای صاف کرد و خیلی جدی گفت: به نظر ت من چه جور دختر جالبی هستم؟

چاقه به تمسخرگفت : بنظرم ، شما جالبتر از این حرفا هستین  ،خیله خب ، بخون ببینم چی نوشتی، خانومِ سیمین دوبوار.

دختر چند صفحه از دفترچه جلد آبیش رو ورق زد و شروع کرد به خوندن:

*

"بنظر می اومد پسره بیست و شش یا هفت سالی داشته باشه. به ساحل اومدن  کار هر روزش بود. رو آخرین نیمکت می نشست و اول از همه زل میزد به تلاقی دریا و آسمون


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
دست آخر
نویسنده : جمال تیموری - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٦
 

دست آخر را تو بردی یا من ؟یادت هست؟
من که نبرده ام.
زیرا هنوز دستم جلو مانده
و اگر تو برده ای نیز که هنوز دستت در دستانم است
پس دست آخر را که برده است؟
        (شهریور ۸۶)


 
comment نظرات ()

 
عطر بعد از سیگار
نویسنده : جمال تیموری - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٦
 

نیم پرتقالی نشسته 

بر صندلی ماشین

تا بپاشم بر خود 

بعد از سیگار .

و دروغی شود در همین نزدیکی

 که پدر مرا بو نکشد.

پدرم معتاد نمی شود

از بوی پیراهنم

عطر لای دو انگشتم.

همیشه اینجا که میرسم

پرتقال میخورم.

خدا را شکر  پدر هیچوقت پرتقال نمی خورد.
 
comment نظرات ()

 
منطقه شنای بانوان
نویسنده : جمال تیموری - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٦
 

تیرک های به صف شده

از ساحل تا آب

با اندام نخ آلود و پرده های منجمد شناور در باد

پسری خیر مانده

 ماهها

بر آ ن گستره ی کوچک

و تابلویی ایستاده کنارش

"منطقه ی شنای بانوان"

 ...اما...

من دیده ام شنای دختران تابستان را

و اندام لخت و منحنی های تکیده بر ساحلشان را

در  قاب کوچک موبایل پسران شهر

از مخفی لای دو پای دختری خائن...  
 
comment نظرات ()