غزل و رهایی 1

پنجره آوردگاه هر نگاه و آرزو

با نگاه ساده اش دارد برایم گفتگو

تار و پودی باشد از الیاف آب و رابطه

اتحادی از ترانه ،از سکوت های و هو

بس تلاطم کرده در جغرافیای کوچه ها

برده از من سالها با بی حیایی آبرو

سالها از روی پرچین نگاهش می پرم

اندکی آنسوتر از سوی سوای چهارسو

سایه ای از باد، باران،تو،دوباره پنجره

محو،تیره،تو نبودی،من دوباره جستجو

از تو اینک یادگاری مانده پشت پنجره

یک نگاه صاف و ساده از عبور روبرو

بی حضورت سرد و ساده در سکوتی غرق شد

نرم نرمک رفت شاید پشت افکارش فرو

گشته ام تنها میان شعرهایم، ای عزیز

نیست بر من رازداری، بی حضورت غیر او 

/ 1 نظر / 16 بازدید
sanazi

chon migozarad ghami nisT gharghe ebhamam digar hich sedaii a zposhte panjere be goosh nemiresad hata golhaye aghaghii hozore nabaodanash ra faryaad mizanan!!!! az ke baiad porsiiid khaneye dost kojaaaaaaaaaaST???[گریه][گریه][گریه]