غزل و رهایی 2

کوچه تنها شاهد حال و هوای درد شد

انعکاس انتظار روزگار سرد شد

کوچه تنها محرم خاموش اسرار و نگاه

یاور ما و رقیب مردم نامرد شد

ما زمانی با نگه بر ناکجا پا میزدیم

جای پامان تک خبرچین دل شبگرد شد

بعد از آن روز جدایی که زمان را باد برد

کوچه هر روز خدا از دیدن ما طرد شد

کوچه مامور تو بود و مثل گلهای حیاط

چند روزی سبز اما ناگهانی زرد شد

روزی از دور آمد و در گوش من آهسته گفت

او هم از دوری تو بیکاره و ولگرد شد

کوچه هم رفت و کنون با کوچه ای همبستر است

سرنوشتش آنچه میبایست نامیکرد شد

من شدم عرفان.تلالو.رنگ.آبیّ جنون

در سکوتی گم شدم حالا تمامم فرد شد

شاه بیت شعرهایم بعد عمری ای عزیز

مصرعی با مطلع" ای بیوفا برگرد" شد 

/ 4 نظر / 18 بازدید
کیا

سلام.من الان خیلی خوشحالم چون فرشته خانوم شعرهایت گل کرده و حال و هوای تازه ای داشت.من هم" میخواهم از توشعر بگویم" نمیشود.دعا بفرمایید به جان باران که بیاید.................................................................................................

[گل][شوخی]

ناشناس

سلام مبارک اما خیلی مسخره بود

ناشناس

دوستت دارم