اِرا

 

مرد روی دیوار کوچه ی بی خانه نشست .صدای بره ای  را شنید. به اطراف نگریست. دو زن یکی سفید پوش و یکی سیاه پوش رد می شدند. پرسیدند: شما چرا رو دیوار نشستین ؟

مرد چیزی برای گفتن نداشت. خندید. سوت زد. رنگ لباسِ  زن ها تغییر کرد. پرسیدند : می دونی منزل اِرا  کجاست؟

مرد گفت: آتیش دارین؟

-  نه

مرد باز هم خندید. سوت زد. یک آهنگ قدیمیِ دوست داشتنی .دو زن بهم نگاه کردند. مرد سوت زدن را ادامه داد. دو زن نشستند . مرد باز هم سوت زد. دو زن دراز کشیدند. صدای بره ای شنیده شد. مرد به اطراف نگریست. وقتی نگاهش برگشت دو زن خوابشان برد.

*

مرد روی دیوار کوچه ی بی خانه نشسته بود.

آدم های دیگر هم آمدند .همه پرسیدند: منزلِ اِرا اینجاست؟ 

مرد باز هم پرسید :آتیش دارین؟

و وقتی جوابِ ((نه)) را شنید سوت  زد. رنگ لباس هایشان عوض شد. بعد همه ی آدمها خوابیدند.

*

سیصد و نه سال گذشت . آخرین نفر یک چوپان جوان بود که با بره اش رد می شد. چوپان چیزی نپرسید. مرد صدای بره ی چوپان را که شنید پرسید : آتیش داری ؟

چوپان دست برد توی جیبش  و یک فندک مارک دار بیرون آورد. مرد از روی دیوار پایین پرید. سیگارش رو روشن کرد. پکی عمیق زد. سوت نزد. رفت.

چوپان انبوه همه ی آدم ها را دید . از آن همه آدمِ خوابیده تعجب کرد! خواست صدایشان کند و چیزی بگوید .اما دندانهای جلویش انحراف داشت .زبان هم میزد. جمله اش شبیه سوت زدن شد .از تعجب فقط سوت زد. سوتی کشیده و ممتد. از صدای سوتش همه ی آدم ها از خواب بیدار شدند.

*

مرد روی دیوار کوچه ی بی خانه نبود .دیگر از اِرا خبری نبود. کوچه پر از آدم بود.

                                                       ۲۱/۳/۱۳۸۷                                                                     

 

 

/ 10 نظر / 17 بازدید
حمیدرضا , نسرین

سلام ....... جالب بود اما نگفتی چه سیگاری میکشید!!!!..............موفق و پیروز باشی

شقایق ...

تطابق سوت و خوب.تضاد تاریکی خواب و آتش... جالب بود.

م.نهانی

سلام.ممنون از حضورتان.شاد باشید و موفق.

رضاثروتی

فضای فانتزی خوبی خلق کردی . اما شکست زمانیت خیلی زودتر از وقت مقررشه. بازم جا داره با اون فضا و موقعیت بازی کنی و بعد شکست زمانی 309 ساله داشته باشی.

نیلوفر

سسسسسلام .خوبید ؟درسته که کارهاتون زمینییه ولی پر از احساس و سرشار از تخیل . بعضی ها بلدن فقط با کلمات بازی می کنی ولی شما نه میدونی چیکار کنی ولی کاش یکم هم اسمونی مینوشتی.البته من نوشته هاتونو دوست دارم.قشنگن.[گل]

راحله حدیدی

سلام راحله حدیدی درپاسخ به هستش در نیستش بروزم موفق و شاد باشید [گل][دست]

امید

سپاس به خاطر مجموع نوشته هایت.چه آنهایی که نوشتی و چه آنهایی که خواهی نوشت.

امید

سپاس به خاطر مجموع نوشته هایت.چه آنهایی که نوشتی و چه آنهایی که خواهی نوشت.

setayesh

[گل][ماچ]