دختری به نام غزل

حاضر نبود مکث نگاهش رها شود

یا رو نمی شدش برود سنگ پا شود

یک مرد با تمام گناهش به عاشقی

یک زن به ارتعاش صدا مبتلا شود

سر تکیه داده بود به دیوار آینه

ترسش گرفته بود مبادا فنا شود

مادر پریده رنگ،کنارش نشسته تا

دختر از این تصور باطل رها شود

می خواهم از تنیدن این پیله ی غزل

پروانه ای شجاع نصیب شما شود

دختر پرید، روسری اش را به سر گذاشت

تا راز نقش رازقی اش برملا شود

تک خال صورتش به خیابان نشانه رفت

شلیک کرد تا پسری آشنا شود

در ماجرای عشق درنگی نیاز بود

دختر بلد نبود چگونه فدا شود

مردی ز ناز پر نفسش کرد،ناگهان

لب بر لبش نهاد، که شادی به پا شود

زایید دخترک غزلی لابلای شهر

تا عشوه های غمزده اش،شعر ما شود

حالا غزل به سینه ی من چنگ می زند

شاید بزرگ گشته و در شعر جا شود

 

24/1/1388

/ 33 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شمعدونی

سلام خواندم و لذت بردم مانا باشید[گل]

کافه بلاگ

طوفان از پيش نويس هيچ نويسنده اي خبر نمي دهد ! سلام مهربان ! کافه بلاگ به روز شد اما مگر یک زن چقدر می تواند با لباس های اجاره ای در برف بدود و دم نزند؟ منتظریم با علاقه و احترام

مهدی شیخیانی

درود جناب تیموری! به روزم و بی صبرانه انتظار میکشم حضور گرم و نظرات ارزشمند شما عزیز را ورق ها پخش و دل میلرزد و فال و حکم و پک پک و اسپیک و تیغ و... س- ساکت ،ن- نفس، پیشانی داغ به رگ ها میشود نزدیک و تیغ و.

مهدی شیخیانی

درود بیصبرانه و مشتاقانه منتظر حضور گرم و نظرات ارزشمند شما هستم س- ساکت ،ن- نفس، پیشانی داغ به رگ ها میشود نزدیک و تیغ و... عروعرعر عرق بر روی رگ ها خطوطی میکشد باریک و تیغ و...

علی

سلام .. غزل نازی نوشتی موفق باشی ..

علی کریمی کلایه

سلام دوست با لینک دانلود رایگان کتاب جدیدم: "خانه ای که وسط اتوبان است" و یک داستان و یک سپید و یک غزل از سید مهدی موسوی به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندت